بوی سیب میدهی دختر :)

هفت سال در بلاگفا نوشتم. بقیه اش را اینجا از سر میگیرم

اینستاگرام من : mahi.hashemi

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۱/۰۳
    9#
  • ۹۵/۱۱/۲۴
    8#

9#

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۰۱ ب.ظ

از مجموعه هزار و یک دلیل ریز و درشت برای این چنین بی‌اندازه دوست داشتنت

+ همانجا که گوگوش میخواند قد آغوش منی؛ نه زیادی نه کمی...

  • ماهی

نشر خوبی

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۱۱ ب.ظ

شبی که اشکان خطیبی مهمان خندوانه بود از کمپین کمک مالی برای خانه اوتیسم صحبت کرد که از بین تمام تراکنش‌هایی که به این منظور انجام شده، چهل هزارتای اونها تراکنش هزار تومانی بودن. یعنی چهل هزار نفر، فقط و فقط نفری هزار تومان برای کمک به خانه اوتیسم واریز کرده بودن که در مجموع میشه چهل میلیون تومان! یک حرکت کوچیک ولی همگانی میتونه چنین نتیجه بزرگی داشته باشه. قاعدتا رفتن هزار تومان از جیب ما هیچ تاثیر قابل توجهی توی زندگیمون نمیذاره ولی میتونه یه نتیجه خوب داشته باشه.

من از تمام کسانی که تا الان چه از طریق وبلاگ و چه از طریق اینستاگرام با من در ارتباط بودن و برای کمک به بچه‌ها قدم برداشتن بی‌اندازه ممنونم. به لطف و مهربونی شما تا به الان رقمی بیشتر از حد انتظار جمع شده. خواهش من از همه کسانی که این پست رو میخونن اینه که لطفا و لطفا و لطفا حداقل هزار تومان برای کمک به این بچه‌ها، بچه‌های شیرخوارگاه علی‌اصغر در مشهد، بذارین کنار. باور کنین که همین حرکت کوچیک میتونه نتیجه قشنگ و بزرگی داشته باشه.

و نکته آخر اینکه من صبح روز بیست و پنجم اسفند ماه تمام پول‌های جمع شده رو به حساب شیرخوارگاه واریز میکنم. پس اگر قراره محبتی داشته باشین لطفا تا قبل از بیست و پنجم اینکار رو انجام بدین. اگر هم این پست رو توی وبلاگتون به اشتراک بذارین تا در این فرصت باقیمانده تعداد بیشتری از این ماجرا باخبر بشن که دیگه محبت رو در حق بچه‌ها تمام کردین.

همچنین کمک‌هاتون رو میتونین به شماره کارت 6104337940689464، بانک ملت به نام مهشاد هاشمی واریز کنین. 

بازم ممنون بابت بخشندگی و اعتمادتون :)

  • ماهی

دالِ دوست داشتن

يكشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۳۴ ق.ظ

برای هم عشق بخواهید. عشقی که تمام نشود. که بماند. که حتی اگر خودش هم نبود اثرش باشد. عشقی که اما و اگر نشناسد. که هر بلایی هم که نازل شد به مو برسد و پاره نشود. که بماند. لنگان و خسته و تنها و درد کشیده؛ ولی بماند. بماند و ترمیم کند. خودش را، یارش را، اثرش را. عشقی که ریشه بدواند و اصیل باشد. قدمت داشته باشد و شکوهش دل را گرم کند.

بخدا قسم که عشق همان است و تنها همان است که دست هایمان را میگیرد و دل هایمان را نور میبخشد.

* عنوان متن نام کتابی از حسین وحدانی

  • ماهی

نشر خوبی

دوشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۲۲ ب.ظ
اوایل مهر همین امسال سمانه ازم خواست که اگر توی کتابخونه‌ام کتاب کودک یا نوجوانی هست که مدت‌هاست سراغش نرفتم اونو به بچه‌های مدرسه‌ای محروم در یکی از روستاهای اطراف مشهد "امانت" بدم تا اونا هم سهمی از کتاب داشته باشن. اولین گام همین بود: امانت دادن کتاب‌هایم. اما ماجرا کم کم وسعت گرفت. خیلی از کسانی که می‌شناختم و نمی‌شناختم به واسطه پستی که در اینجا و اینستاگرام منتشر کردم در این حرکت سهیم شدند. نتیجه شد لوازم تحریر و چند کتاب داستانی به ازای هر دانش‌آموز مدرسه. چند روز پیش یکی از دخترهایم بهم پیام داد و خواست که همون ماجرای کتاب رو اینبار با توجه به نزدیک شدن به عید داشته باشیم.
فکر میکنم نزدیک عید کمک مالی، هرچند کوچیک، میتونه خیلی خیلی برای بعضی از خانواده‌ها مفید باشه. لطف میکنین و مهربونی و بخشندگیتون رو میرسونین اگر توی این حرکت سهیم بشین. از طریق نظرات همین پست هم میتونین با من در تماس باشین. ممنون :)

+در مورد ماجرای کتاب خریدن‌های مهر هم توی این پست و این پست نوشتم.
  • ماهی

تپلی خوش‌صدای مو کوتاه

سه شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۳۸ ب.ظ

یه آلبومی هم داره به اسم "شانه‌هایت را". از اون اولین آهنگ تا آخرین آهنگش رو میشه دو هزار و دویست و پنجاه و سه بار شنید و با اشتیاقی عجیب برای دو هزار و دویست و پنجاه و چهارمین بار پلی کرد و خسته نشد و کیف کرد و مُرد حتی!

+ یکی از آهنگ‌های همین آلبومش رو از اینجا دانلود کنید و لذتش رو ببرید :)

  • ماهی

#جدی

سه شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۵۶ ب.ظ

مهمانی که می‌رویم وسواس‌ها و بدغذایی‌هایمان را با خود نبریم.

  • ماهی

تا همیشه

جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۱۵ ق.ظ

پیرمرد بداخلاق ِ غرغروی تنهایی که با هیچکس نمی‌جوشد و همسرش را چند وقتیست از دست داده. منضبط است. صبح به صبح برنامه‌ای روتین را بدون اندکی تغییر دنبال می‌کند. کوچکترین اشتباهی را برنمی‌تابد و زبان تندی دارد. با این همه از میان کارهایش میشود فهمید که چقدر شگفت‌انگیز همسرش را دوست داشته. یکی از رسم‌های روزانه‌اش این است که یک دسته گل صورتی بخرد و برود سر خاک همسرش. گل‌ها را بگذارد در گلدانی پلاستیکی و با همسرش حرف بزند یا اینطور کنارش دراز بکشد. به همسرش میگوید که از وقتی رفته دیگر هیچ چیز سر جایش نیست. همه چیز دارد از هم می‌پاشد. گلفروشی گل‌ها را گران کرده و وقتی علت گرانی را از مدیر جویا میشوی میگویند که وقت ناهار است و مدیر دارد ناهار میخورد. به زودی کشوری خواهیم داشت که همه آدم‌ها همیشه در وقت ناهار خواهند بود. چه خوب که رفتی سوفیا! چه خوب که حالا عضوی از این کشور نیستی. اینها را میگوید و حسن ختام همیشگی دیدارش این است...دلم برات تنگ شده

اُوِه را که میبینم بیشتر از هر زمان دیگری دلم میخواهد کنار تو پیر شوم :)

+ نمایی از فیلم "مردی به نام اوه" که رقیب فروشنده در اسکار است. 

  • ماهی

#جدی

پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۴۶ ب.ظ

تمرین ِ بزرگی کنید. دل‌هایتان را بزرگ کنید. از شادی دیگران شاد شوید. 

نمیتوانید؟ میتوانید...بخدا که میتوانید

  • ماهی

کی دیده زمستون بمونه؟

يكشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۵۳ ب.ظ
به این فکر میکنم که موهایم را کوتاه کنم یا چتری‌هایم را. که ابروهایم را رنگ بزنم. کاغذ دیواری‌های صورتی اتاقم را پاره کنم. یک سطل رنگ سفید یا آبی بخرم. دیوارها را رنگ کنم و چندتا قاب عکس آویزان کنم بالای تختم. که تخت را بگذارم زیر پنجره و کتاب‌های کتابخانه کوچکم را جور دیگری بچینم. که گلدان‌ها را دوباره ردیف کنم پشت پنجره اتاق. بروم پارچه بخرم و بدهم بدوزند روی تشکم و از همان پارچه برای خودم روبالشتی بدوزم. که اگر بعد از تمام این کارها پولی برایم ماند و دلم رضایت میداد، رنگ موهایم را هم عوض کنم و بشوم خوشگل مو شرابی! 
مدتیست که به تغییر فکر میکنم و این برای من از اولین نشانه‌های آمدن بهار است. 
  • ماهی

8#

يكشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۳۵ ق.ظ

از مجموعه هزار و یک دلیل ریز و درشت برای این چنین بی‌اندازه دوست داشتنت

  • ماهی