بوی سیب میدهی دختر :)

هفت سال در بلاگفا نوشتم. بقیه اش را اینجا از سر میگیرم

اینستاگرام من : mahi.hashemi

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

احمقانه ترین ِ جمله ها

چهارشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۳۷ ب.ظ

" پسرا همشون همینن... یه مشت دروغگوی عوضی!"

"دخترا همشون همینن... یه مشت پول پرست بی وفا!"


وقتی یکبار، یک نفر ضربه ای به ما میزند دلیل بر این نیست که تا دنیا، دنیاست تمام آدم های هم ردیف و هم جنس او قرار است چوب در آستین ما کنند و زخم های کهنه مان را آنقَدَر فشار دهند تا سر باز کند. پس شما را به جان مادرانتان قسم اینقدر آدم ها را دسته بندی نکنید. که پسرها همگی اینجور و دخترها همگی آنجور

  • ماهی

وقتی مرزهای نادیدنی را رد میکنی

يكشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۵۴ ق.ظ
اتفاقی شروع میشود. ادامه پیدا میکند. پیچیده میشود. گزنده میشود. مسموم میشود. قوی میشود. اوج میگیرد و ناگهان تمام. سکوت و سکوت و سکوت...
به این میگویند آرامش بعد از طوفان
  • ماهی

Fight Club

جمعه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۰۴ ب.ظ

احساسی که داشتم همان چیزی بود که تایلر همیشه میگفت زباله و برده تاریخ بودن. میخواستم هرچیز قشنگی را که هیچوقت دستم بهش نرسیده بود نابود کنم. جنگل های بارانی آمازون را به آتش بکشم. به لایه اوزون کلروفلوئورکربن بزریق کنم تا بترکد. دریچه ضایعات نفتی نفت کش ها را باز کنم و درپوش چاه های نفتی ساحلی را بردارم. دوست داشتم تمام ماهی هایی را که پولم به خریدشان نمیرسد، بکشم و تمام ساحل های فرانسه را که هیچوقت قرار نبود ببینم، به کثافت بکشم. دلم میخواست یک گلوله وسط پیشانی هر خرس پاندای در حال انقراضی بکارم که هیچ غلطی برای حفظ گونه اش نمیکند یا هر دلفین و نهنگی که تسلیم شده و عمدی به گل نشسته. دلم میخواست موزه لوور را بسوزانم. با پتک تندیس های مرمری معبد پانتئون را خرد کنم. با مونالیزا ماتحتم را پاک کنم. 

دوست داشتم تمام دنیا به ته خط برسد...


باشگاه مشت زنی، چاک پالانیک، ترجمه پیمان خاکسار

  • ماهی

شهر خالی از رویا

چهارشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۱۸ ب.ظ

به کسی دل میبندی. خیابون های شهر رو باهاش قدم میزنی. روی نیمکتی میشینی و انگشت هاش رو لمس میکنی. پشت میز کافه ای به چشم هاش خیره میشی. توی پیاده روها قدم هاش رو میشمری. توی کتابخونه به صدای قلبش گوش میدی. همه چیز شبیه یه رویاست. دقیقا شبیه یه رویا... بعد یه روزی میرسه و رویا تموم میشه. جادوها از بین میرن و اون میره و تو تنها میشی. شهر همون شهر سابقه. خیابون هایی داره و نیمکت هایی و کافه هایی و پیاده روهایی و کتابخونه هایی؛ بی هیچ رویایی، بی هیچ جادویی و هیچکس اینو نمیدونه بجز تو که روزی رویایی بودن ِ این شهر رو دیدی و با تمام وجودت لمس کردی

این شهر یه چیزی کم داره...

Before Sunrise-Richard Linklater

  • ماهی

Fight Club

سه شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۲۵ ب.ظ

هر کداممان یک آبجو در دست داریم و ولو شده ایم روی صندلی. من روی صندلی جلو و تایلر روی صندلی عقب. احتمالا مارلا هنوز هم دارد به در و دیوار ِخانه مجله پرت میکند و فریاد میکشد که من یک هیولای دوروی سرمایه دار لجن کثافتم. تمام فاصله تاریک و طولانی میان من و مارلا پر است از حشرات و سرطان پوست و ویروس های گوشت خوار. جایی که هستم خیلی هم بد نیست.

تایلر میگوید: وقتی صاعقه کسی رو میزنه کله سوخته ش قد یه توپ بیسبال میشه و دندونه های زیپ شلوارش بهم جوش میخورن.

میگویم: امشب تا ته خط رفتم یا نه؟

تایلر تکیه میدهد و میپرسد: اگه مریلین مونرو الان زنده بود، داشت چیکار میکرد؟

میگویم: شب به خیر.

پاره های پوشش پلاستیکی بالا سرمان تاب میخورند و تایلر میگوید: داشت به در و دیوار تابوتش چنگ میزد. 


باشگاه مشت زنی، چاک پالانیک، ترجمه پیمان خاکسار

  • ماهی

Fight Club

دوشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۵۲ ب.ظ

گریه در چیزی تاریک، در آغوش یک نفر دیگر، درست وقتی که میفهمی هر کاری انجام میدهی در پایان سر از زباله دان در می آورد، درست ترین کار است... همیشه شیرین ترین بخش ماجرا برایم در آغوش گرفتن باب و گریه از سر ناامیدی بوده است. همه سخت تلاش میکنیم. اینجا تنها جاییست که تا حالا به آرامش واقعی رسیدم و بیخیال همه چیز شدم

اینجا تعطیلات من است 


باشگاه مشت زنی، چاک پالانیک، ترجمه پیمان خاکسار

  • ماهی

مامان تپل من

دوشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۱۳ ب.ظ

شاید از آب و هوای متغیر مشهد چیزهایی شنیده باشید. اینجا هوا هر لحظه یک جور است. صبح جهنم است. عصر طوفانی و شب سرد. رابطه ام با مامان شبیه آب و هوای مشهد است. هیچ چیزش قابل پیش بینی نیست. لحظه ای همدیگر را بغل گرفتیم و من مَهی ِ یکی یک دونه اش هستم و او مامان سهیلای تپل ِ خودم و لحظه ای دیگر در جنگی خانگی، او فریاد میزند و من در اتاق را محکم میکوبانم بهم. حالا چند وقتیست که آرام گرفتیم. مهربانیم با هم. هفته هاست که کسی سر ِ دیگری فریاد نکشیده و درِ هیچ اتاقی محکم بسته نشده.سرگرمی های دوتایی پیدا کردیم. با هم تلویزیون تماشا میکنیم. موهای هم را شانه میزنیم. ابروهای هم را مرتب میکنیم. او چای دم میکند و من غذا میپزم. غذاهای من شور میشوند و چای او طعم دارچین دارد. با هم کیک میپزیم. کیک هایمان میسوزد و به این نتیجه میرسیم که بی استعداد ترین مادر و دختر ِ جهان در شیرینی پزی هستیم. مادر شمال است و من جنوب. او غرب و من شرق دور. او سبز پررنگ و من صورتی کمرنگ. او شیرین و من ترش. او آسمان و من زمین. تفاوت هایمان اگر وزن داشتند، سنگین ترین بودند و اگر طول داشتند، بلندترین. با همه این ها، چند هفته ای میشود که بقول خودش گوش شیطون کر، با هم کنار آمدیم.

تازگی ها فهمیدم با مادرت که خوب باشی انگار با همه دنیا خوبی...

  • ماهی

نوشتن از نوشتن

يكشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۰۴ ب.ظ
نوشتن برای من سخت ترین کار دنیاست وقتی قرار است از کسی بنویسم که بیش از بقیه دوستش دارم و شرایط همین است وقتی بخواهم حسم را نسبت به منفورترین آدم ِ زندگی ام کلمه کنم. انگار که واژه هایم گم میشوند یا اعتصاب میکنند. این قضیه فقط در مورد آدم ها نیست که با فیلم ها و موسیقی ها و دیدنی ها و رویاها و رنگ ها هم همین مشکل را دارم. مدت هاست که دلم میخواهد از آلبوم جدید پالت بنویسم یا از " در دنیای تو ساعت چند است؟" یا از انگشتر گل گلی ام که چقدر همه چیز رویاگونه میشود وقتی در سومین انگشت دست چپم می نشیند. اما هربار که خواستم بنویسم، واژه ها رفتند که رفتند
دو شب است که نمیتوانم از نگاه کردن به این دو تصویر پایینی، که صحنه ای از فیلم " رنگ سرچشمه" هستند، دست بکشم. فیلمش آنقدر برایم سخت بود که تمام شدنش را باور نمیکردم. با این حال دو بار تماشایش کردم و هربار چند دقیقه ای خیره ماندم به دست های مرد ِ داستان و لحظه هم آغوشی دو شخصیت اصلی فیلم از روی ترس و شاید تنهایی، در وان حمام.
 گاهی حس میکنم نوشتن آنقدرها هم راهگشا نیست. نوشتن انگار ابزاریست برای کامل کردن. تو مینویسی تا امتدادی باشی بر یک چیز ِ تمام نشده. گاهی یک شخصیت، یک موسیقی، یک تصویر، یک حس آنقدر قوی و کامل است که نوشتن از آن صرفا تلاش بیهوده ایست برای رفتن به آنسوی بینهایت 
  • ماهی

آغوش ها

يكشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۵۳ ق.ظ


Upstream Color-Shane Carruth


  • ماهی

دست ها

شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۴۸ ب.ظ


Upstream Color-Shane Carruth


  • ماهی